|
دفتر مهمان
master89salam.chetori? 5 روز قبل smaخدا خر را آفرید و به او گفت: Dec 01 ,2008 jf3
Nov 21 ,2008 parvin74salam aziz to khubi? mersi ke sar zadin man dige mese unmogheha ziyad nemiyam ye juraee gereftaram .beharhal khoshhalam ke hanuz be yadami shad bashi aziz felan..... Nov 19 ,2008 farzannnsalaaaaaaaam, che bisaro seda miayo miri, yani arzeshe ye salamam nadashtam dige, khodet khooofi? che khatar? Nov 15 ,2008 navid-golpesarمهربانی را در نگاه منتظر کودکی دیدم که آبنباتش را به دریا انداخت تا آب شیرین شود Nov 07 ,2008 KING-OF-BLACKsalam aziziii Nov 03 ,2008 saeid-bsalam Oct 25 ,2008 frequence
Oct 22 ,2008 parvin74salam aziz khubi? khoshhalam kardi sar zadi shad bashi hamishe mibusamet bye goli........ Oct 22 ,2008 himهنوز يك نفر آنجاست... Oct 20 ,2008 nima555salam man kartonhaye zir ro dust dashtam :jazireye nashenakhte -belfi va lilibit- bamzi - .... Oct 18 ,2008 parvin74biseda umadi umadam begam salam khanomi khubi aziz har kari dashti man dar khedmatetam... felan bayad beram bye... Oct 18 ,2008 KING-OF-BLACKshabamoon akh ke che tariko che sardeh Oct 18 ,2008 p0oo0yaسلام دوست من وبلاگمو آپدیت کردم یه نرم افزار گذاشتم که با حجم کم خیلی به درد میخوره Oct 17 ,2008 tarzan1. دهقانی تعدادی گوسفند برای فروش به شهر برد. نصف آن ها را به اضافه نیم گوسفند به یک نفر فروخت. نصف به اضافه نیم از گوسفند های باقی مانده را به نفر دوم فروخت. و نصف به اضافه نیم از گوسفند های موجود را نیز به نفر سوم فروخت. و با 3 گوسفند که باقی مانده بود به ده برگشت. او چند گوسفند به شهر برده بود؟ (10 امتياز) Oct 16 ,2008 KING-OF-BLACKvaghti delet migireh miay inja faryad mizaniii? Oct 15 ,2008 KING-OF-BLACKhala digeh toro dashtan khialeh Oct 13 ,2008 4672آدما از آدما دلگير ميشن ، آدما از آدما زود سير ميشن Oct 12 ,2008 4672چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم... Oct 12 ,2008 KING-OF-BLACKtoo daftaret neveshte bood,har ja miri bi man naro Oct 11 ,2008 ddaryaDon't cry to me Oct 11 ,2008 4672تو خاكستر شدي با من دارم ميميرم از اين درد Oct 11 ,2008 mehdi-popشايد كمي تند رفتم بعضي حرفهايم درست نبود ولي اخر چقدر صبر؟ Oct 11 ,2008 KING-OF-BLACKdareh hamin joori amaaar mireh balaaa.afariiin Oct 10 ,2008 mokhteاز اداره ثبت مزاحمتون میشم ، ناز نگاهتون تو دل ما ثبت شده ! Oct 09 ,2008 pejman_682000عطر زرد گل ياس رو نمي خوام Oct 09 ,2008 p0oo0yaسلام دوست من وبلاگم آپدیت شد ایندفه چندتا زنگ واسه موبایل گذاشتم که تو سبکه کلاسیکه Oct 09 ,2008 frequenceسلام عزیزم Oct 09 ,2008 frequenceبچه گربه از مامانش ميپرسه بابام كيه؟ Oct 06 ,2008 frequenceمیگن خدا ابر رو گریه میندازه تا گل بخنده ، پس هر وقت بارون اومد یادت نره بخندی Oct 06 ,2008 frequenceوقتي عاشق ميشيم تلاش ميکنيم چارديواري آدما رو بشکنيم بريم تو. يادمون ميره، چيزي که عاشقش شديم همون چهارتا ديوار بوده، نه آدم توش Oct 06 ,2008 S0r0ushسارا هشت ساله بود که از صحبت پدر و مادرش فهميد برادر کوچکش سخت مريض است و پولى هم براى مداواى آن ندارند.پدر به تازگى کارش را از دست داده بود و نمى توانست هزينه جراحى پر خرج برادرش را بپردازد.سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت:"فقط معجزه مى تواند پسرمان را نجات دهد." سارا با ناراحتى به اتاقش رفت و از زير تخت قلک کوچکش را درآورد.قلک را شکست. سکه ها رو روى تخت ريخت و آن ها رو شمرد. فقط پنج دلار.بعد آهسته از در عقبى خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت.جلوي پيشخوان انتظار کشيد تا داروساز به او توجه کند ولى داروساز سرش به مشتريان گرم بود بالاخره سارا حوصلش سر رفت و سکه ها رو محکم روى شيشه پيشخوان ريخت.داروساز جا خورد و گفت:"چه مي خواهى؟"دخترک جواب داد:"برادرم خيلى مريضِه. مى خوام معجزه بخرم قيمتش چه قدر است؟"دارو ساز با تعجب پرسيد:"چى بخرى عزيزم!!؟"دخترک توضيح داد:" برادر کوچکش چيزى در سرش رفته و بابام مى گويد فقط معجزه مى تواند او را نجات دهد. من هم مى خواهم معجزه بخرم. قيمتش چه قدر است؟"داروساز گفت:"متاسفم دختر جان ولى ما اين جا معجره نمى فروشيم."چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت:"شما رو به خدا برادرم خيلي مريضه و بابام پول ندارد و اين همه پول من است. من از کـــــجــا مى توانم معجزه بخرم؟"مردى که گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبى داشت از دخترک پرسيد:"چه قدر پول دارى؟"دخترک پول ها را کف دستش ريخت و به مرد نشان داد. مرد لبخندى زد و گفت:"آه چه جالب!!! فکر مى کنم اين پول براى خريد معجزه کافى باشه." بعد به آرامى دست او را گرفت و گفت:"من مى خوام برادر و والدينت را ببينم. فکر مى کنم معجزه برادرت پيش من باشه." آن مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيکاگو بود.فرداى آن روز عمل جراحى روى مغز پسرک با موفقيت انجام شد و او از مرگ نجات يافت. پس از جراحى پدر نزد دکتر رفت و گفت:"از شما متشکرم نجات پسرم يک معجزه واقعى بود. مى خواهم بدانم بابت هزينه عمل جراحى چه قدر بايد پرداخت کنم؟"دکتر لبخندى زد و گفت:"فقط 5 دلار." Oct 05 ,2008 amir360مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدستآورید وگرنه ناچار خواهید بود چیزهایی را که بدست آوردهاید دوست داشتهباشید. جرج برنارد شاو Oct 05 ,2008 iman2002salam Oct 01 ,2008 tarzanبله ! خواستن تمام چيزهايي كه ما انتظارش را داريم به يك تصوير ذهني ايده آل بستگي دارد. این تصویر ذهنی شماست كه به شما شادی یا غم، موفقیت، یا شكست، خوشبختی و یا درد و رنج را هديه میدهد. تصویر ذهنی شما میتواند به شما كمك كند تا آنچه را برای رسیدن به شادی و رضایت لازم دارید انجام دهید، میتواند به شما كمك كند تا از زندگی خود لذت ببرید، میتواند اسباب اعتماد به نفس و اطمینان به كار و فعالیت هایی باشد كه شما برای زمان فراغت خود انتخاب میكنید، مصمم بر شاد زیستن شوید، از روی خیرخواهی به ارزیابی خودتان بپردازید، بهترین و طلاییترین لحظات زندگی را در ذهن مجسم كنید و با توجه به واقعیتها، نه خیالات واهی، بلكه براساس تصویر مثبت كه از واقعیات زندگی دارید، این تصویر خوشایند از خویش را تقویت كنید. Sep 28 ,2008 masoudbahal110در حضور خارها هم می شود یك یاس بود Sep 25 ,2008 jf3ویلیام شكسپیر میگه : زمانی كه فكر می كنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یكی یه گوشه دنیا هست كه واسه دیدنت لحظه شماری می كنه... Sep 18 ,2008 tarzanمرگ از زندگي پرسيد : چيست که باعث مي شود تو شيرين و من تلخ جلوه کنم ؟؟؟؟؟ زندگي لبخندي زد و گفت دروغي که در من نهفته است و حقيقتي که در تو !!! Sep 17 ,2008 | ||